نمیدونم این خوبه یا بد! اما کارهای خیلی زیادی هست که باید انجام بدم. هر کدومش به نتیجه برسه، زندگیم رو دگرگون میکنه، اما این یک روی سکه است. اگر هیچ کدوم به نتیجه نرسه، آینده چندان خوبی در انتظارم نیست. کارها اون اندازه سخت و زیاده که واسه انجام دادن هر کدوم بیش از یک نفر لازمه، اما چارهای ندارم، باید خودم به تنهایی از پس همهشون بربیام. نیاز امروز من یک برنامهریزی درست و حسابیه، وگرنه، از اونجا که کارها خیلی زیادن، دچار سکون میشم و برای همیشه در همین حالت باقی میمونم.
۱. با يك تحليل بدون ارزش گذاري، طبيعي است كه يك شبكه خبري با آن كه بارها اعلام كرده بي طرف است، در عمل ايده هاي ويژه خود را پيگيري كند، ولي اين كه آزادي بيان را با توهين به مهمان و مخاطب و با ارايه آمار غيرمنطقي زيرپا بگذارد، اخلاقي نيست. شايد آمريكا يكي از آزادترين كشورهاي دنيا باشد، اما هيچ چيز در اين دنيا ايده آل نيست، از اين رو انتظار نداريم رسانه اي كه بودجه و امكاناتش را از آن كشور گرفته، با وجود دشمني كه بين دو كشور هست، درباره ايران بي طرف باشد، اين هم پذيرفته نيست كه خود را دم به دم رسانه اي آزاد و بي طرف عنوان كنند.
۲. متاسفانه تمدن چنان پيشرفت نكرده كه كشورهاي آزاد، برون از مرزهاي جغرافيايي خود نيز آزادانه بيانديشند و رفتار كنند، ولي آن قدري هست كه آشكارا فريبكاري و به سادگي توهين نكنند. نيز هواداري از يك ايده و يا مخالفت با عقيده ديگر به خودي خود پذيرفته است، حتي اگر خيلي محكم و جدي ابراز شود، اما رعايت احترام در شنيدن عقيده مخالف و امانت داري در اطلاع رساني آن، به ويژه براي يك رسانه حرفه اي، ضروري است.
۳. با نظر آن كارمند صداي آمريكا درباره خواندن گزينشي ايملها موافقم، چرا كه وقتي به عنوان مثال آقاي اردشير زاهدي كه از عوامل اصلي كودتاي ۲۸ مرداد و نيز سفير دولت شاهنشاهي پيش و پس از كودتا در آمريكا بوده، در همين شبكه از همان كشور راه انداز كودتا كه تنها فرصت برقراري دموكراسي در ايران را گرفت، به روشني از برنامه هسته اي ايران و حتي حق داشتن بمب اتمي جانبداري كردند، مجري برنامه به هيچ روي با ايشان مخالفتي نكرد يا چنين ايميلهايي نخواند و چنان آماري ارايه نداد.
۴. متاسفانه بيشتر مردم ايران نمي توانند در عين طرفدراي از عقيده خود، به نظرهاي مخالف گوش دهند و آن را محترم بدارند، از آن بدتر نمي توانند به درستي، به دور از احساس و با منطق، دليل مخالفت خود را نشان بدهند.
۵. سابقه درازمدت شما در برخورد متين و منطقي و مهمتر از آن محترمانه با ديگر نظرات و عقايد روشن است، به عنوان مشتي از خروار به ياد دارم در ماجراي كاريكاتور آيت ا... م، هركسي به شدت از يك طرف هواداري مي كرد و تقريبا تنها كسي كه در اين ميان برخوردي عادلانه و از آن مهتر محترمانه داشت، شما بوديد. اما هواداري يك سويه مجريان شبكه گفته شده، در بسياري از جاها ديده شده و نمونه هاي آن بسيار است. مجري يك شبكه براي اطلاع رساني بي طرفانه، خود نبايد در بحثهاي كارشناسي وارد شود و براي اين كار بايد كارشناسان مستقل با نظر متفاوت يا مخالف را به ميدان گفتگو وارد كند.
۶. رييس جمهور يك كشور با اين كه سوگند ياد كرده تا عزت و اعتبار ملتش را بالا ببرد و دست كم خدشه دار نكند، كارهايي مي كند و حرفهايي مي زند كه دنيا را برآشفته مي سازد، در اينجا مقصر اوست و تا حدي همه كساني كه به وي راي داده اند و گرچه كمتر اما هر ايراني كه خود را در سرنوشت كشورش مسوول مي داند. از سوي ديگر طبيعي است كه با چنين رفتاري ديگران انتقاد كنند و خرده بگيرند و حتي (تحليل بدون ارزش گذاري) به وي توهين كنند، اما توهين در هر صورت عملي غيراخلاقي است، حتي در برابر يك عمل غيراخلاقي و نادرست. بنابرين وي مقصر است، اما اين توجيه يا مجوزي براي توهين به وي نيست. شما مي توانيد هر دولتمردي را ديكتاتور بناميد و اين توهين نيست، اما جوجه حقير خواندن وي يك توهين است. اين يك اشتباه بزرگ است كه به جاي عملكرد يك مقام سياسي يا هر مقام ديگري با يك ديد منطقي، شخصيت وي را با ديدي احساسي نقد كنيم. مساله اين است كه ديكتاتور و ديكتاتوري بد است، هر كه و هر جايي كه مي خواهد باشد.
۷. اگر با فلان مقام سياسي به خاطر شخصيت و رفتار و گفتارش چنان رفتاري مي كنند، اين يك بحث است، اما هنگامي كه به دليل وجود وي و در نتيجه پذيرش او به عنوان نماينده رسمي يك كشور، رفتارهاي زشتي را با اتباع و منافع ملي آن كشور در پيش مي گيرند يك بحث ديگر است كه در عمل هم وقوع دومي را شاهد هستيم.
تضاد دیدگاه مدیران با خواسته های فردی و اجتماعی هم با توجه به پیشرفت دنیای آزاد و ارتباط خواه ناخواه با آن، روز به روز بیشتر می شود. به هر حال مدیر نادان و بی سواد تنها چیزی که از سیستم می داند این است که آن را برای خود و به هر قیمتی نگه دارد، حتی اگر سرانجام این کار فروپاشی آن و جامعه اش باشد. در این حالت شایسته سالاری هم بی معنی است، چون با بقای مدیران پیشین با چنان تفکری ناسازگار است و به این ترتیب نابسامانی همواره رو به افزایش است.
بیشتر مردم ما زیاد اهل مطالعه نیستند، حالا یا نمی توانند، چون درگیرند، یا وقتش را ندارند و یا اصلا نمی خواهند یا حتی نمی دانند که چنین چیزی را باید بخواهند. خیلی از آنها تاریخ کشورشان را نمی دانند و حتی از آن چه که یک ماه پیش جریان داشته بی خبرند. اکنون بیشترین درگیری این مردم مسایل اقتصادی است. مشکلاتی که با گرفتن وقت و انرژی زیاد، باعث می شود فرصت اندیشدن درباره مسایل اصلی اجتماع و سیاست حاکم بر آن را نداشته باشند و نتوانند در زمینه های اجتماعی و سیاسی درست تصمیم بگیرند و رفتار کنند. کسانی هم که خیلی درگیر نیستند، همرنگ جماعت شدن با دروغ و ریا را به عنوان بهترین و حتی تنها روش در امان ماندن از نظام سختگیر و خشن موجود انتخاب می کنند. آن تعداد کم هم که اعتراض می کنند و خواهان تغییر هستند، به شدت سرکوب می شوند.
از طرفی دسترسی به اخبار درست و بی طرفانه هم خیلی سخت و اطلاع رسانی برای بیشتر مردم خیلی ضعیف و تقریبا با سانسور و هجو و وارونه سازی حقیقت همراه هست. همه به ماهواره و اینترنت دسترسی ندارند. ماهواره های فارسی زبان معمولا برنامه مفیدی در این باره ندارند. آن عده کمی هم که به اینترنت دسترسی دارند، همگی به دنبال پاسخ این پرسش نیستند، اگر هم باشند، همگی توانایی رد شدن از این همه فیلتر را ندارند.
حساب کنید در این فضای ناآگاهی، سنت، عرف و باورهای بی فایده و بی پایه هم به صورت خیلی گسترده در جامعه رواج دارد. خیلیها به صورت نظری و عملی به برابری و آزادی بیان اعتقادی ندارند و نه تنها این حقوق را برای دیگران قایل نیستند، بلکه برای خود هم چنین چیزهایی را نمی خواهند. البته طبیعی است که عموم مردم بیشتر به دنبال معیشت و گذران زندگی روزمره باشند، اما از آنجا که در دنیای جدید، افزایش جمعیت و بالا رفتن سطح انتظارات جامعه با توجه به میانگین رفاه در کشورهای پیشرفته، سبب شده که ساماندهی اقتصادی فرد به سرنوشت اقتصادی کل جامعه گره بخورد، بنابراین نمی توان انتظار داشت که بدون دادن هزینه آگاهی از کارکرد سیستم حکومتی و اعتراض به بهره وری پایین و عدم شفافیت آن، زندگی معمولی به خوبی جریان داشته باشد.
اما تویی که داری خودت رو به آب و آتیش می زنی تا به محنت دیگران و حتی همگان بیافزایی دیگه چه جونوری هستی؟!
همه اینها به چه بهایی؟ به این که مثلا انرژی هسته ای داشته باشیم که نداریم؟! ما حتی یک نیروگاه هم نداریم که بتوان در آن انرژی هسته ای را بکار گرفت! آن یکی هم که ۳۰ سال است در حال ساخت و ساز است، همچنان بی نتیجه مانده. بگذریم که به راحتی در دسترس آمریکا و متحدانش هم هست. اصلا صحبت بر سر برحق یا ناحق بودن آمریکا و متحدانش نیست، حرف ما این است که با این غول بی شاخ و دم نمی شود در افتاد و جان به در برد. سرنوشت عراق و افغانستان را ببینید؟ لزومی ندارد که برای ویران کردن کشوری آن را اشغال کنند، تکنولوژی این کار را ساده کرده است. اگر عراق هم مثل افغانستان نفت نداشت، اشغال نمی شد، یا دست کم این همه نیرو به آنجا گسیل نمی کردند. حتی صحبت این نیست که ما می توانیم با آمریکا یا متحدانش مقابله به مثل کنیم. گیرم که بتوانیم به نیروهای آنها در خلیج فارس و عراق صدمه بزنیم. گیرم که شیخ نشینها و اسراییل را هدف قرار دهیم، اما آیا هیچ یک از اینها می تواند خسارتهای بزرگ و این همه هزینه چنین جنگی را جبران کند؟ بگذریم که حتی در توان ما برای وارد آوردن صدمه به آنها تردید هست و آنها هم پیش از حمله، فکر دفاع را خواهند کرد.
آخر بی کفایتی، بی سوادی و دروغ گویی تا به چه حد؟ تا کی می خواهید از جان و مال مردم این دیار برای حماقتهای خود هزینه کنید؟! تا کی این مملکت باید هزینه بی تدبیری خیانتکاران بی شعوری چون شما را بدهد؟!
هر ملتی که به دیگران حمله و تجاوز می کند، نتیجه اش را می بیند، که واجب شد طبیعت را مکافات. من با رفتارهای غیراخلاقی سربازان آمریکایی یا هر فرد دیگری و به هر بهانه ای که باشد، مخالفم، اما آیا فراموش کرده اید که همین ژاپنی ها چندین هزار نفر از مردم دیگر کشورهای آسیای جنوب شرقی از جمله چین، فیلیپین و ... را مورد قتل و غارت و تجاوز قرار دادند؟!
علاوه بر آن، مردم ما چقدر توسط خودشان مورد تجاوز قرار می گیرند؟! مزاحمت جنسی که فقط تجاوز نیست! امیدوارم بی انصاف نباشید و آمار انواع و اقسام مزاحمتهای جنسی در مملکت خودمان و کشورهای مشابه را انکار نکنید که حتی شدیدترین نوع آن، یعنی تجاوز به عنف هم در مملکت ما کم نیست. این را هم فراموش نکنید که نسبت به کشورهای متمدن، آمار کودک آزاری ما بسیار بیشتر است. تازه، در آن کشورها، چون مردم به پیگیری قانون و شدت عمل آن در این موارد امیدوارند، نیز به دلیل فرهنگ جامعه، از اعلام تعرضی که به ایشان شده هراسی ندارند، اما در کشور ما چنین نیست، بنابراین آمار رسمی فاصله زیادی دارد از آن چه در واقعیت می گذرد.
اگرچه بحث ما درباره امور کلان است و به مباحث خرد ناموسی باز نمی گردد، اما حتی اگر بخواهیم همین ژاپن را از این نظر با خودمان ارزیابی کنیم، باید یادآوری می کنم که متاسفانه و صد افسوس در این مورد هم، وضعیت ژاپن باز بارها از ما بهتر است، چرا؟ زیرا اگر در آنجا سالی یک بار چنین اتفاقی بیافتد که همه اعتراض می کنند و آن سرباز خاطی نیز محاکمه می شود، در میهن اسلامی پربار ما، صرف نظر از تجربه تلخی که مهاجمان عراقی در جنگ هشت ساله بر جای گذاشتند، هر روز شاهد آدم ربایی و به بردگی جنسی برده شدن فرزندان این مرز و بوم در شیخ نشینهای بی هویت و بی اصل و نسب خلیج فارس هستیم. راه دور چرا، همین نیروی انتظامی و بسیج و سپاه و غیره که مثلا ضامن و مجری حفظ امنیت هستند، کم در اخبار رسمی و غیررسمی آمده که خود متجاوز به ملت ما بوده اند؟! خود شما جرات می کنید حتی یک بار یا یک شب هم که شده کسی از بستگان یا نزدیکان خود، بویژه گوش شیطان کر، یک خانم را به این سربازان رشید اسلام که لباس خدمت به وطن نیز بر تن دارند، بسپارید؟! تازه بحث که فقط ژاپن نیست! کشورهای زیاد دیگری هم وجود دارند که می توان چنین بررسی را درباره آنها انجام داد! به جای آن که با چشمانی بسته و دهانی باز آرزوی کوری دیگران را داشته باشید، برای بینایی خود تلاش کنید!
شاید در دیدگاه شما، تجاوز تنها همان برقراری ارتباط جنسی با اعمال زور باشد، اما هم میهن عزیز، هیچ تجاوزی بالاتر از گرفتن آزادیها و بویژه آزادی بیان و نقض حقوق مدنی انسانها نیست که اگر چنین شد، بقیه تجاوزها هم نهادینه می شود. علاوه بر آن بسیاری از اینها، از ناتوانی اقتصادی حاصل از ناکارآمدی مدیران ارشد سیاسی و نابهنجاریهای اجتماعی حاصل از آن ناشی می شود. شما زمانی می توانید از استقلال صحبت کنید که رفاه متناسب با آن را ایجاد کرده باشید. من می پذیرم که برخی از غربیها، دوارنی با استثمار خیلی از کشورهای ضعیف کسب ثروت کرده اند، اما بسی ساده انگاری است که فکر کنیم تنها عامل یا حتی عامل اصلی پیشرفت آنها این موضوع بوده است. شاید این جریان باعث سریعتر شدن پیشرفت آنها شده باشد، اما عامل اصلی استقلال علم و مدیریت علمی از دیدگاه های فردی، سلیقه ای و بنیادگرا (در غرب کلیسا) در این گونه کشورها بوده است.
آنها هیچ هنری ندارند و در به در دنبال پشمالوی بزرگتری می گردند تا در سایه اش به زندگی انگلی خود ادامه دهند، زیرا آنان هیچ مهارت یا کاری نمی دانند تا با آن زندگی خود را بچرخانند. با این وجود، خود را در همه امور صاحب نظر و متخصص می دانند و در هر کاری سرک می کشند و دخالت بیجا می کنند. آنان به همان اندازه که با قانون بیگانه اند، بویی از ادب، نزاکت و انسانیت نبرده اند. کسانی که حتی نمی توانند تصور کنند که چیزی به نام دانش و تمدن وجود دارد.
آنها بسیار بدبختند، چون هیچ نقشی جز دنباله روی کورکورانه از پشمالوی بزرگتر خود ندارند. جالب این جاست که پشمالوی بزرگتر هم انگلی بیش نیست و خود نیز نمی داند که چه می خواهد یا چه می گوید، پس وای به این بیچارگان که حرفهای وی را ناآگاهانه نشخوار می کنند. به همین دلیل است که آنان هیچ برداشت درستی از اسلام ندارند و حتی بسیاری از دستورهای مذهبی مربوط به امور روزمره را هم بلد نیستند.
این موجودات بینوا هیچ توانی برای گفتگوی متمدنانه ندارند. همیشه در همان اول بحث کم می آورند، ماجرا را با ناسزاهای عمدتا جنسی آغاز می کنند و لگدپراکنی هم حسن ختام کارشان است. طبیعی است که آنها همیشه دچار عقده های جنسی باشند، چون چنین موجودات پشمالویی با این دندانها و چنگالهای آلوده، مردهای بزرگ را می ترسانند، وای به حال جنس لطیف! به همین دلیل هم هست که ناسزاهایشان معمولا رکیک است و همجنس بازی در میان این موجودات رواج دارد، نیز بیش از هر مست و روانی و ولگردی، برای زن و بچه مردم مزاحمت ایجاد می کنند.
به جز فحش و فضیحت، تنها چیزی که مغز کوچک و پوسیده شان می تواند به زبانشان فرمان دهد، "عامل بیگانه"، بویژه آمریکا، انگلیس و اسراییل خواندن مخاطبشان است که این را هم از پریشان گوییهای پشمالوی بزرگ آموخته اند! البته جز این سه کشور، آنان نام دیگر کشورهای دنیا را نشنیده اند و حتی نمی دانند که همین سه کشور نیز، کجای کره خاک قرار گرفته و میزان نفوذ و قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی هر یک چقدر است. البته انتظار زیادی است که از آنها بخواهید این چیزها را بدانند، زیرا آنان حتی کشور و مردم خود را نمی شناسند و آمار آن را نمی دانند، اصولا آنها با آمار و ارقام بیگانه اند.
متاسفانه این موجودات، نه تنها آبروی بسیجی های واقعی که فدارکارانه در راه آزادی میهن جنگیدند را برده اند، بلکه حیثیت اسلام و ایران را هم به باد داده اند. آنها حتی نمی فهمند که بازیچه چه کسانی هستند و چه تیشه ای به ارزشها و داشته های این دیار کهن می زنند.
اگر داروین زنده بود، می توانست تک تک این موجودات را به عنوان شاهدی بر نظریه اش ارایه دهد!
پاسخی به برادر طلبه:
نخست آن که فصاحت و بلاغت ادبی و حتی مفهومی، به خودی خود چیزی را اثبات نمی کند، نوشته های حضرت علی هم فصیح است، راه دور چرا، حافظ و سعدی نیز به این چنین! دوم گیرم که شمای طلبه همه چیز دان توانایی آن را دارید که کلام فصیح خدا را از گفته های فصیح غیر خدا تشخیص دهید، کاری ندارم چگونه، ولی فرض کنیم چنین باشد. آیا این دلیل می شود که استنتاج هم بکنید؟ کجای این گفته ها، به ولایت فقیه آن هم از نوع مطلقه اشاره شده و دستور داده همه بی چون و چرا باید تابع آن باشند که خود را ولی می پندارد! بگذریم که چگونگی تعیین چنین فردی هم مشخص نشده است.
سوالی دیگر از شما می پرسم،
سوالی از 50 سال پیش و نه 1400 سال قبل،
آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم با خاک یکسان شده، کشته های بسیاری داده و پس از اشغال و غارت توسط متفقین، هر آن چه هم از جنگ باقی مانده بود، از دست دادند. نفت یا معادن دیگری هم برای فروش و کسب درآمد نداشتند که هیچ، غرامت متفقین را هم باید می دادند. درست 10 سال بعد، آلمان دوباره صنعتی ترین و ثروتمنترین کشور اروپا شد. 20 سال بعد ژاپن همین وضعیت را در آسیا داشت. بگذریم که آلمان در پایان جنگ جهانی اول نیز تقریبا همین وضع را داشت. الان هم دومین و سومین قدرت اقتصادی دنیا هستند.
مردم این کشورها نه مسلمانند و نه حتی چندان به خدا اعتقاد دارند، ولی طلبه های همه چیزدانی چون شما هم ندارند که از ترس آخرت و گوش شیطان کر، برای رسیدن به قدرت دنیایشان را خراب کنند! در این کشورها مردم در بیرون و درون خانه آزادند و بدون ریا یک مدل زندگی دارند. در برابر هیچ دوربین و میکروفنی از گفتن حرفشان نمی ترسند. اگر هم از حکومت ناراضی باشند، در انتخابات بعدی این را نشان می دهند. بسیج هم ندارند که با تقلب، به فرمان ولی و با پول بیت المال نتیجه را عوض کند. بر خلاف آن، مردم ما درون خانه یک جور هستند و بیرون آن طور دیگر. در کوچه و بازار در هر مکالمه و برخوردی، نارضایتی از تبعیض های اجتماعی و اقتصادی موج می زند. نه در خانه و نه در بیرون آزادی ندارند. برای استخدام، حتی در تخصصی ترین و حتی ساده ترین کارهای غیر سیاسی، باید در مصاحبه عقیدتی شرکت کنند و درباره آنها توسط نیروهای امنیتی تحقیق شود. هر کس سخنی غیر از تایید یا ستایش دار و دسته حاکم بگوید، کارش با زندان و شکنجه و تیرباران است. درست است، ما هم جنگیدیم، جنگی که هم شروعش از بی تدبیری خودمان بود و هم دیر پایان دادنش! ما این نیرو و منابع زیادی از دست دادیم، ولی با خاک یکسان نشدیم. غرامت هم ندادیم، البته از بی تدبیری تاوانی نیز نگرفتیم! تعداد کشته ها هم خیلی کمتر از جنگ جهانی بود. اما کدامیک از اینها ظلم احمقانه ای را که به ایرانیان می شود توجیه می کند؟!
همان یک مقداری هم که در زمینه های اقتصادی، صنعتی و اجتماعی پیشرفت کرده ایم و باعث شده تا با عراق و افغانستان متفاوت باشیم، پیروی از تجربه های عقلی دنیای متمدن است و بیشتر از هر چیز، کار متخصصان و دانشمندانی است که در یا به واسطه دنیای پیشرفته آموزش دیده اند. اگر نگاه کنید، می بینید که حتی ساختار کلی نظام هم بر اساس حکومتهای غربی و با انتخابات دموکراتیک طراحی شده، اما متاسفانه به واسطه وجود بامبولهایی به اسم رهبر و شواری نگهبان، این ساختار کارایی خود را از دست داده است. به طوری که کشور ما با منابع انسانی و طبیعی و گذشته درخشان باستانی خود، از شیخ نیشنیهای جنوب که زمانی مستعمره خود ما بوده اند نیز پس افتاده است! یعنی با این که ساختار ما بسیار پیشرفته تر از شیخ نشینهاست، اما به علت تصمیم گیری ها و گزینشهای هیئتی در مدیریت کلان کشور، از آنهایی جا مانده که حکامشان اگرچه خود نمی فهمند، اما آن قدر عقل دارند که به ضرب پول از دانش دیگران برای پیشرفت خود استفاده کنند.
من ادعا نمی کنم که همه اش به خاطر 27 سال بعد از انقلاب است، اما با فرض این که قبل از انقلاب وضع بد بود، بعد از آن می بینیم که بدتر است و دست کم بهتر نشده، چون امید به آینده کمتر شده! چرا کمتر شده؟ آمار فرار سرمایه و مغزها را ببینید. شمای طلبه یا روحانی که این همه اطلاعات محیرالعقول برای اثبات ولایت فقیه از 1400 سال پیش استنتاج کرده ای، برای امروزه چه در آستین داری؟ چرا کلمه ای درباره اقتصاد کلان، سیاست کلان و مدیریت مدرن نداری که بگویی؟ علوم پایه و مهندسی و پزشکی پیشکش! راه دور چرا، همین بانکداری آکنده از رباخواری ما خود گویای دیگر مسایل مانند میزان فساد ما در مقایسه با این همه کشورهای بی دین دنیا هست. عزیز من، با پژوهش در شناخت نجس و پاک یا اثبات لزوم ولی فقیه که نمی توان کشوری چند ده میلیونی را اداره کرد. چرا در حوزه هایی که به تخصص شما نیست سرک می کشید و همان یک ذره احترامی که برای دانشجو یا دانشمند دینی وجود دارد را از بین می برید؟ مگر شما به من مهندس، فیزیکدان یا ریاضیدان اجازه می دهید که در امور دین شناسی دخالت کنم و نظر بدهم که شما خود را در هر زمینه ای عالم و صاحب نطر می دانی؟ ربع قرنی که در آن کره جنوبی از فرستادن گماشته به ایران به چنین پیشرفتی رسیده، برای نشان دادن توانایی های قشر شما در مدیریت کلان مملکت کافی نیست؟ چند صد سال دیگر لازم است تا در عمل اشتباه بودن نظریات شما ثابت شود؟! مردم چه گناهی کرده اند که باید در این مدت قربانی آزمایش شما شوند؟!
در کشورهای پیشرفته، هر مقامی در هر سمتی پاسخگوست و اگر مرتکب اشتباه یا پنهان کاری شود، توبیخ یا عزل خواهد شد، هر که می خواهد باشد، اما در اینجا کسی حتی جرات نمی کند درباره اشتباه علنی یک مسوول صحبت کند، وقتی آن که مثلا نماینده خداست، اشتباه می کند و اتفاقی نمی افتد جز این که بیشتر ستایش شود، از دیگرانی که به حکم او کاره ای شده اند چه انتطاری می توان داشت؟!
خوب برادر، نگفتی، تفاوت ما با آلمانی ها و ژاپنی ها و خیلی کافرهای متمدن دیگر چیست؟!
راجع به یه تندرو که با چشمهای بسته همین طور از خودش نظریات در می کنه، چی می شه گفت؟ چه لزومی دارد که ما ایرانیها به عربی صحبت کنیم؟! اول این را روشن کنید! دیگر آن که در همه جای دنیا حجاب آزاد است و پوشش خانمها خیلی کمتر از ایران، اما نه کسی مثل شما دیگران را دید می زند که در نتیجه غیرتی شود، و نه به کسی متلکهای جنسی آن هم به این فراوانی گفته می شود. شما اگر راست می گویید و خیلی غیرتی و البته عاشق زبان عربی هستید، بروید عربستان سعودی زندگی کنید و دست از سر این ملت بر دارید! آنجا خانمها روبنده دارند و اگر هم نداشته باشند آنقدر زیباروی نیستند که غیرت شما را بجنبانند!
